عبدالله مستوفى
477
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
عارض شد . در ده شاه ميرخان با اينكه من فقط براى نهار خوردن از اسب پياده شده حتى بعدازظهر هم دراز نكشيده بودم ، كنهء گوسفندى مرا زده و جاى آن به قدر پشت ناخن انگشت نر ورم كرده و سياه شده به همان حالت مانده بود . در اينوقت كه تب آمد اين محل كنه زده هم سرباز كرده خون و جراحت مىافشاند . البته دكتر لقمان الدوله طبيب معالج را به اين موضوع هم توجه دادم . بعد از يكشبانه روز در كشران ، همان سمتى كه كنه زده بود ، احساس سوزشى در رباطهاى مفصل ران كردم . پس از امتحان گلولهاى به قدر مغز فندق در وسط آن رباط كه مركز سوزش بود يافتم . دكتر آمد و معاينه كرد و گفت اين تب از اثر اين گلوله و تمام اينها از اثر كنهزدگى است . براى جلوگيرى از زياد شدن اثر سم كنهزدگى بعضى عمليات و تزريقات به عمل آمد ولى گلوله فندقى در ظرف دو سه روز بدرشتى يك خيار شد و در كشران آماس بزرگى كرده درجهء حرارت بسى و نه و چهل رسيد . پنج شش روز تب چهل درجه باقى بود و ضمادهاى آبجوشى كه پشت سر هم روى موضع مىانداختند ، نميتوانست در عمق دو سه سانتيمترى فساد را برساند كه زخم سرباز كند . بالاخره دكتر لقمان الملك و دكتر نليگان طبيب سفارت انگليس را هم خبر كردند . قرار شد فردا نيشتر بزنند و سر زخم را با عمل جراحى باز كنند . فردا صبح كه براى عمل آمدند ، من احساس كردم كه تبم قطع شده است ، بدكترها اظهار كردم ، همين كه روى دمل را باز كردند به قدر يك گردو فساد منجمد از دمل بيرون آمده بود و با انبر كه آن را بيرون آوردند به قدر يك گردو هم گودى بجاى گذاشت ، يك ماه تمام هر روز يك بار بايد اين زخم را شستشو كرده فتيله بگذارند تا از نو گوشت رسانده هموار شود و حتى يك بار كه در گذاشتن فتيله قدرى مسامحه كرده بودند ، درد و سوزش موضع مجددا شروع شد و تب آمد كه مجبور شدند دوباره ميل بيندازند و ته گودى را پاره كنند كه بمرور اصلاح و معاينه شود . خدمت دفاع سن اواخر بهمن بود ، يكروز كاغذى از وزارت ماليه دريافت كردم كه مرا بكميسيونى در تشخيص عايدات دعوت كرده بودند . منزل عميد السلطنه رئيس تشخيص عايدات سر كوچه ما بود ، به او پيغام دادم كه « از اين نامهء شما همچو دانستم كه خبر نداريد من بچه حالم ؟ » جواب داد : « از حال شما خبر دارم و باوجوداين وجود شما بامر دولت در كميسيون لازم است ، بهر شكل هست بايد بيائيد . » در ساعت مقرر در حقيقت جنازهء مرا بدرشكه بار كردند و باطاق رئيس تشخيص عايدات كه محل انعقاد كميسيون بود بردند . كميسيون براى دفع آفت سن بود ، نشستيم ، چند نفرى هم بودند ، از جمله ميرزا جمشيد فارسى رئيس رودخانهء جاجرود بود . اطلاع او در اين موضوع بد نبود ، سايرين بىاطلاع بحت بسيط بودند ، يكساعتى مذاكره شد ، گفتند : « بهترين طريق دفاع ، گرفتن سن از پاى بوتهها در كوه قره آقاج است . » گفتم : « مسلما هر دانه سنى كه از كوه قره آقاج گرفته و تلف شود ، بيست سى دانه از نتايج اين حيوان را كسر خواهد كرد ولى قلع ماده نخواهد شد . درهرحال اگر طرز دفاع همين باشد ، بايد قيمتى براى سن معين كرده خريدارى شود وارد و بازارى كه نان و لوازم را ارزانتر از همهجاى